أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

452

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

دعوت نموده و از ارتكاب امور نالايق كه موجب انهدام مبانى آسايش خلايق است منع فرمود ، امّا آن سخنان اصلا مؤثر نيفتاد و محمد خان به وفور جنود اوزبك مغرور بوده قدم در وادى فرمانبردارى ننهاد ، بلكه در آن اوقات كه شيخ محى الدّين احمد لاهيجانى از نزد استادگان پايهء سرير عظمت و جهانبانى به رسم رسالت آمده بود و امير كمال الدّين حسين ابيوردى را متوجّه درگاه عالم‌پناه گردانيده در مكتوبى كه مصحوب او ارسال داشت در قلم آورد كه چون عزم گزاردن حج اسلام در خاطر رسوخ تمام يافته عنقريب به جانب عراق و آذربايجان نهضت خواهيم فرمود اعلام نمايند كه منزل ملاقات كجا خواهد بود و منشيان آستان ملايك‌آشيان در جواب اين سخنان به وى نوشتند كه ما نيز عزم جزم كرده‌ايم كه جهت طواف روضهء رضويهء على را ( قدها تحف السلام و التحيّة ) بدان صوب توجّه فرمائيم لايق آنكه در استقبال مواكب دولت و اقبال طريق استعجال مسلوك دارند تا مراسم دوست‌نوازى و لوازم دشمن‌گذارى بديشان نمائيم و محمد خان از اين جواب در بحر اضطراب افتاده در آن زمستان كه پادشاه گردون‌توان در مملكت شروان بود لشكرى از راه بيابان به حدود كرمان روان گردانيد تا بعضى از آن ولايت را غارت كردند و نسبت به رعايا و بيچارگان لوازم حيف و تعدّى به جاى آوردند . بنابراين مقدمه ، در اواسط رجب سنهء ست عشر و تسعمائه كه لواى كشورگشاى سايهء وصول بر النگ خرقان افكند و به موجب فرمان واجب الاذعان امرا و حكّام عراقين و فارس و كرمان و كردستان و لرستان و اران و آذربايجان با سپاه فراوان در اردوى نصرت‌نشان جمع آمدند ، عزم يورش خراسان و دفع ظلم وجود محمد خان جزم نمود » . مضمون نامهء شيبك خان و جواب كه حضرت شاه عالميان به دو نوشته شيبك خان بعد از فوت سلطان حسين ميرزا در سنهء ثلاث عشر و تسعمايه ( 913 ) از ماوراء النّهر با لشكر فراوان به مملكت خراسان آمد و آن ولايت را از تصرّف فرزندان سلطان مغفور بيرون برد . چون دو سه سال در آن ديار به استقلال حكومت كرد ، نشئهء غرور حشمت و شوكت هواى سلطنت عراق و آذربايجان را در سر وى فكنده به خاطر گذرانيد كه نخست نامه‌اى به حضرت شاه دين‌پناه نويسد و او را به ايلى و انقياد خواند . بنابر خيال محال و انديشهء